زود زود میام.....
زود زود میام....
زود زود میام....
زود زود میام....
cristobal
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش
به خدا می روم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش
می برم تا که در ان نقطه ی دور شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه ی عشق زین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه ی امید محال
می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد می رقصد اشک اه بگذار که بگریزم من
از تو ای چشمه ی جوشان گناه شاید ان به که بپرهیزم من
به خدا غنچه ی شادی بودم دست عشق امدو ازشاخم چید
شعله ی اه شدم صد افسوس که لبم باز بر ان لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست میروم خنده به لب خونین دل
میروم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل...
(شعر از فروغ فرخزاد)